الملا فتح الله الكاشاني
291
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
آنكه حق سبحانه الطاف هاديه از ايشان باز گرفت و تخليهء ايشان كرد و در باديهء ضلالت و خذلان ايشان را باز گذاشت به جهت فرط تمرد ايشان بر كفر و توغل در عناد و عدم تفكر در معاد با وجود مشاهدهء آيات داله بر صدق رسول رب العالمين * ( فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ ) * پس ايشان نميدانند حقيقت ايمان را و نميشناسند صحت آن را به جهت آنكه ترك عناد نميكنند و تفكر و تدبر نمينمايند در آيات هاديه تا حق را از باطل امتياز كنند مرويست كه ابن ابى مردى جسيم و نيكو صورت بود و شيرين سخن و فصيح زبان و جمعى ديگر از منافقان نيز قريب به اين صفت بودند و چون بمجلس حضرت رسالت ( ص ) آمدندى استناد كردندى و بكلام فصيح و بيان مليح تكلم كردندى و آن حضرت از هياكل و اقوال فصيحه ايشان متعجب شدى حق سبحانه بوى خطاب فرمود كه * ( وَإِذا رَأَيْتَهُمْ ) * و چون مىبينى منافقان را * ( تُعْجِبُكَ ) * بشگفت مىآورد ترا * ( أَجْسامُهُمْ ) * جسمهاى ايشان بجهة جسامت و صباحت آن * ( وَإِنْ يَقُولُوا ) * و اگر سخن گويند * ( تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ ) * گوش ميكنى مر گفتار ايشان را به جهت طلاقت و حلاوت كلام و فصاحت و بلاغت بيان ايشان و بسبب اين آنچه گويند از ايمان كاذبه بر ايمان خود و غير آن باور ميكنى * ( كَأَنَّهُمْ ) * و حال آنكه در عدم تعقل و قلت تدبر گوييا ايشان * ( خُشُبٌ ) * جويهاى خشك شدهاند * ( مُسَنَّدَةٌ ) * به ديوار باز نهاده يعنى اشباحىاند خالى از علم و نظر و عارى از ايمان و خبر اين حالست از ضمير قولهم و ميتواند بود كه كلام مستانف باشد و محلى از اعراب نداشته باشد و ذكر مسنده اشعار است بر عدم انتفاع ايشان چه خشب هر گاه كه در سقف يا جدار كشيده باشند در مظان انتفاع است و ما دام كه متروك است و غير منتفع به مسند است بحايط و ميشايد كه مراد به خشب مسندة اصنام منحوتة باشد كه مسند باشد به حيطان و ح تشبيه ايشان به آن در حسن صورت و قلت جد و اى ايشان باشد و جمعى گويند كه خشب جمع خشبا است كه آن خشبى است كه اندرون او كرم افتاده باشد و متاكل شده و ظاهر آن صحيح و سليم نمايد پس معنى آنست كه منافقان در حسن ظاهر و خبث باطن و ردائة عقيده مانند اين چوبهااند * ( يَحْسَبُونَ ) * ميپندارند و گمان مىبرند * ( كُلَّ صَيْحَةٍ ) * هر فريادى كه برآيد در ميان لشكر و هر آوازى را كه بركشند * ( عَلَيْهِمْ ) * كه آن واقعست برايشان يعنى بد دلى و ترس ايشان بمرتبه ايست كه هر آوازى كه بشنوند پندارند كه برايشان واقع خواهد شد و از آن ضررى بايشان خواهد رسيد و هلاك خواهند شد و يا هر گاه كه صيحهء استماع كنند ظن ايشان آن باشد كه آيتى نازل